قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
167
تاريخ نگارستان ( فارسى )
و آوازهء شوكت بيست و هفت جفت نقاره و كوس نقره مرتب ساختند و بنوبت بيست و هفت شهزاده ، دو از خويشان و بيست و پنج از بيگانگان كه در آنوقت در اردوى حاضر بودند در روز اول نواختند . نظم : سنجر اگر خورد بنوبت غرور * نوبت او بانك دهل بد ز دور نوبت تست اينك ببانك بلند * غلغله در گنبد گردون فكند فلك گفت كارش بغايت رسيد * كه چوبك زنش از شهانشد پديد [ 309 - بزم سلطان محمود . ] 309 من البدايع در بعضى از كتب مذكور است كه چون دولت سلطان محمود عروج تمام پيدا كرد يكبارگى در النك كهدستان هرات طرح بزم انداخت نظم : خور بر رواق ازرق چون رخ نهد بزردى * ياد آيدم مزعفر بر صحن لاجوردى نه ديدهء روزگار در قرون و ادوار قرين آن مشاهده كرده بود و نه گوش ، ترانهء مثل آن جشن شنيده بيت : جشنى آنسان ساخت كز شاهنشهان * نيست در طى تواريخ جهان جامى : حبذا بزمى كزاو هر دم دگرگون زيورى * آسمان بر عالمى بندد زمين بر كشورى كشورى و عالمى را هم زمين هم آسمان * ز اينچنين بزمى تواند داد هر دم زيورى همگنانرا بخواطر رسيد كه آيا كسى باشد كه خبر دهد كه از جملهء سلاطين اين نوع مجلسى آراستهاند كسى گفت مقرب الدين بن فلك الدين كه از بقيهء اكابرزادگان سنجريست و در اين شهر تشريف دارد از او تحقيق اين معنى توان كرد او را بحضور خواستند و در اين باب استعلامى رفت وى بنابر مقتضى حال سخن در لباس ميگفت آنگه مبالغه و الحاح از حد گذرانيدند گفت نوبتى سنجر هم در اين موضوع صحبتى داشت كه هرچه در اينجا بنوى به كار رفت در آنجا كهنگى به كار بردند اين سخن بر سلطان گران آمده از روى عتاب گفت ترا در آن روز چه مرتبهء بود گفت در آن روز منشور ايالت هفتاد كس نوشتند پدر مرا بعد از سى كس نوبت زانو زدن اتفاق افتاد و جدترا كه عامل خوارزم بود بعد از چهل و پنج كس سلطان از او روگردانيده ديگر صلاح در گفتگو نديد . [ 310 - سرانجام حال محمد خوارزمشاه . ] 310 من الداهية الكبرى الحق اگر صاحب بصيرتى ديدهء عبرت بين گشاده در مآل حال سلطان محمد خوارزم شاه نيكو نگاه كند و قضيهء اقبال او كه بكجا رسيد و اختلال او و اهل و عيال او كه بچه انجاميد به نظر امعان ملاحظه نمايد يقين كه نفس سركش خود را هرچند كه بر مدارج رفعت و سرورى و معارج ابهت و صفدرى عروج نموده باشد از غرور و پندار و خدعه و عشوهء زمانه غدار اجتناب خواهد نمود بيان مطلب بر سبيل